<به نام یکتاب بی همتا...هیچگاه چشمانت را برای کسی که مفهوم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن...ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐
برای آدمی زشت است که عملش از دانشش کمتر باشد و کردارش به گفتارش نرسد . [امام علی علیه السلام]
ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
   1   2      >
+ عشق

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:39 عصر

My eyes miss u ? My lips kiss u ? My feel love u ? My hands need u ? My mind call u ? My heart 4 u ? My life is u ? baba ! L0VE U •?•


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ نظر یادت نره

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:32 عصر

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی دوست خوبم منتظر نظراتت هستم...                  


                                                  


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ مدادرنگی

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:24 عصر

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد


                                         


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ اعمال ماه رجب

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:4 عصر

این ماه وماه شعبان وماه رمضان در شرافت تمامندوروایت بسیار از فضیلت آنها وارد شده:


ادامه نخونی از دستت رفته ها  نظر یادت نره فقط...

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ دلتنگی

افسانه :: یکشنبه 9/4/1387 ساعت 6:22 عصر

خسته ام....از دلتنگی ها خسته ام....از انتظارهای بی پایان خداجون  کمکم کن...از انتظار بدم می یاد دیگه طاقت ندارم...خداجونم دلم برای تو که از همه بهتری تنگه کمکم کن فراموشش کنم .....

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ عاشق دروغی

افسانه :: یکشنبه 9/4/1387 ساعت 5:49 عصر

همه عاشق میشن ، همه دوست پیدا می کنن ، همه دوست دارن عشق بورزند ولی ... چرا با احساسات هم بازی می کنیم ، چرا وقتی نمی تونی دوست باشی دوست میشی ... چرا تو که عاشق نیستی ژست عاشقا رو به خودت میگیری ....                     افسانه یه عاشق بود

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ خدایی اشعارو دارین هه هه هه

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 7:45 عصر

چشم چشم :دو ابرو .نگاه من به هر سو:پس چرا نیستی پیشم؟نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز یه اغوش .بیا بگیر قلبمو.یادم تو را فراموش...؟ چوب چوب یه گردن. جای نری تو بی من. دق می کنم میمیرم.اگه دور بشی از من .دست دست دو تا پا. یاد تو مونده اینجا. یادت می یاد که گفتی:بی تو نمی رم هیچ جا....؟ من؟ من؟ یه عاشق. همون مجنون سابق


 


                                                      


اتل متل یک مورچه، قدم میزد تو کوچه، اومد یه کفش ولگرد،پای اونو لگد کرد، مورچه ی پاشکسته، راه نمیره نشسته، با برگی پاشو بسته، نمیتونه کار کنه، دونه ها رو بارکنه، تولونه انبار کنه، مورچه جونم تو ماهی، عیب نداره سیاهی، خوب بشه پات الهی


 

                                                        

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ اشک

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 7:32 عصر

صدای بارون از بیرون پنجره غوغا کرده بود اما صدای گریه ی من از بارونم بلند تر بود نمیدونم چرا ولی تو آسمون ابری با اون بارون شدیدی که دلمو داشت از جا میکند و تنها همیار و همدمم همین بارون بود


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ این هدیه ای برای تمام دوستای گلم....که لطف دارن

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 6:35 عصر

زمان طولانی می شه واسه اونایی که غصه دارن... کوتاه می شه واسه اونایی که شادن.. دیر می گذره واسه اونایی که منتظرن. زود میگذره واسه اونایی که عجله دارن.اما... اما ابدی می شه واسه او نایی که عاشقن

hadiye

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ پیامی برای دوست

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 6:18 عصر


حمیدرضا سلام.پیامتو خوندم دوست عزیز.شماها نسبت به من لطف دارین هم شما هم سلمان هم مرتضی و چند تا دوستای دیگه که الان اسمشونو یادم نیست شما دوستای خوبی هستین واسم اینجا در مورد نوشته هامم لطف دارین ازتون ممنونم.حمیدرضا جان منو ادد کن  jooon_ghazal_jooon

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ مادر

افسانه :: دوشنبه 3/4/1387 ساعت 1:45 عصر

سلام قبل هر چیز ولادت حضرت زهرا رو به حضرت مهدی(عج)تبریک می گم.....روز مادر  برای همه ی مادرا از جمله فرشته ی خودم مبارک ک ک ک ک امروز می خوام با صدای بلند  بگم دوستت دارم مامان جووووووون


 


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ اوستا

افسانه :: یکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:40 عصر


اینم یه قصیده از محمّدرضارحمانی معروف به مهرداد اوستا


شکوفه ی اشک


وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم               شکستی و نشکستم،بریدی و نبریدم


اگر ز خلق،ملامت و گر ز کرده،ندامت          کشیدم از تو کشیدم،شنیدم از تو شنیدم


کی ام؟شکوفه ی اشکی که در هوای تو هرشب   


ز چشم ناله شکفتم،به روی شکوه دویدم


مرا نصیب غم آمد،به شادی همه عالم                چراکه از همه عالم،محبّت تو گزیدم


(من این بیتو خیلی دوست دارم)


چو شمع خنده نکردی،مگر به روز سیاهم        چوبخت جلوه نکردی مگر زموی سپیدم


به جز وفا و عنایت،نماند در همه عالم             ندامتی که نبردم،ملامتی که ندیدم


ادامه داره ولی تا اینجا فقط واستون نوشتم....


 


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ سلام

افسانه :: یکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:24 عصر

سلام بچه ها کسایی که به من یشنهاد دوستی دادن اسم وبلاگ رو بدم که بزارم برای نمایش در وبلاگ تو لیست دوستام البته اگه اونا هم این کارو بکنن


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ رها کن قلبمو

افسانه :: یکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:4 عصر

گله از رفتنت هرگز ندارم     ولی از موندن یاد تو فریاد


رها کن قلبمو ای رفته از یاد بزار عادت کنم به نبودن تووووووmohsen


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ به یاد تو

افسانه :: یکشنبه 2/4/1387 ساعت 1:23 عصر

هر وقت دفتر محبت رو ورق زدی هر وقت تو آسمون یه تک ستاره دیدی هر وقت زیر پات خش خش برگها رو احساس کردی تو یه گوشه از ذهنت فقط بگو: "یادت بخیر

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ تقدیم به داداشی

افسانه :: یکشنبه 2/4/1387 ساعت 1:16 عصر

قصه عشق.گرفته شده از وبلاگ www.khalije-eshgh.blogfa.com


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بودو اون من رو داداشی صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مسئله نمی کرد.آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت: متشکرم.و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.


اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.


............


تلفن زنگ زد.خودش بود.گریه می کرد.دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.از من خواست که برم پیشش.نمی خواست تنها باشه.من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم.تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن ? بسته چیپس خواست بره که بخوابه،به من نگاه کرد و گفت:متشکرم و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.


اما...من خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.


.......


روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد.گفت:"قرارم بهم  خورده،اون نمی خواد با من بیاد." من با کسی قرار نداشتم.ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچ کدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم،درست مثل یه خواهرو برادر.ما هم با هم به جشن رفتیم.جشن به پایان رسید.من پشت سر اون،کنار در خروجی،ایستاده بودم.تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم.به من گفت:متشکرم.شب خیلی خوبی داشتیم. و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.


اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.


........


یه روز گذشت.سپس یه هفته،یه سال...قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم.روز فارغ  التحصیلی فرا رسید.من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.می خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون به من توجهی نمی کرد و من این رو می دونستم.قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد.با همان لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه من رو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت: تو بهترین داداشی دنیا هستی،متشکرم.و گونه من رو بوسید.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.


اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.


......


نشستم روی صندلی،صندلی ساقدوش،توی کلیسا،اون دختره حالا داره ازدواج می کنه،من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.با مرد دیگه ای ازدواج کرد.من می خواست که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من این رو می دونستم.اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کردو گفت:تو اومدی؟متشکرم.می خوام بهش بگم،می خوام که بدونه،من نمی خوام فقط داداشی باشم.من عاشقشم.اما...من خیلی خجالتی هستم...علتش رو نمی دونم.


.....


سالهای خیلی زیادی گذشت.به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده،فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند.یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه.دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته.این چیزی هست که اون


نوشته بود:


"تمام توجهم به اون بود،آرزو می کردم که عشقش برای من باشه.اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من این رو می دونستم.من می خواستم بهش بگم،می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه.من عاشقش هستم.اما...من خجالتی ام...نمی دونم....همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره....


.......ای کاش این کارو کرده بودم....با خودم فکر می کردم و گریه!



سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ گنجشک

افسانه :: دوشنبه 27/3/1387 ساعت 8:18 عصر

be andazeye geryeye gonjeshk dooset daram..shayad in doostdashtan kam be nazar berese..ma to ye chizo nemidoni...in ke gonjeshk vaghty gerye kone mimire

سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ من ساده

افسانه :: جمعه 24/3/1387 ساعت 6:8 عصر

هرکسی هم نفسم شد دست آخرهمه کسم شد


منه ساده به خیالم که همه کاروکسم شد


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

+ تاوان عشق نرسیدن است

افسانه :: جمعه 24/3/1387 ساعت 5:48 عصر

+ یاد آن روز

افسانه :: جمعه 24/3/1387 ساعت 5:39 عصر

یاد آن روز که بر صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم...


      گرچه در شطرنج عشق کیش و دلم مات شد ((درحقیقت باختم ولی فراموشم نکن))


                         


سایه ی دوست روی قلب یه عاشق()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[15/4/1387- 6:39 ع] عشق
[15/4/1387- 6:32 ع] نظر یادت نره
[15/4/1387- 6:24 ع] مدادرنگی
[15/4/1387- 6:4 ع] اعمال ماه رجب
[9/4/1387- 6:22 ع] دلتنگی
[9/4/1387- 5:49 ع] عاشق دروغی
[6/4/1387- 7:45 ع] خدایی اشعارو دارین هه هه هه
[6/4/1387- 7:32 ع] اشک
[6/4/1387- 6:35 ع] این هدیه ای برای تمام دوستای گلم....که لطف دارن
[6/4/1387- 6:18 ع] پیامی برای دوست
[3/4/1387- 1:45 ع] مادر
[2/4/1387- 2:40 ع] اوستا
[2/4/1387- 2:24 ع] سلام
[2/4/1387- 2:4 ع] رها کن قلبمو
[2/4/1387- 1:23 ع] به یاد تو
[همه عناوین(103)][آرشیو شده ها]

About Us!
ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐
افسانه[103]
سلام من افسانه متولد 24/3/1369 از کرج هستم یه دختر احساساتی خیلی مهربون(تعریف نیستا همه میگن)دلسوزم از هیچکس توی دنیا بدم نمیاد . زود به کسی عادت می کنم اگه بخوامم زود فراموشش می کنم این وبلاگ حرفای دل منه حرفای دلی که خیلی وقت پیش تنها شد. امّا حالا بی خیاله اومدین نظر بدین.یادگاری بزارین. من آن گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی ولی با خفّت و خواری پی شبنم نمی گردم.
Link to Us!

ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐

Hit
مجوع بازدیدها: 2114 بازدید

امروز: 23 بازدید

دیروز: 15 بازدید

Archive


اه سرد [46]
دل نوشته های من [10]
نوشته های عاشق [34]

links

LOGO LISTS





































In yahoo

یــــاهـو

My music

Submit mail

نام:

ایمیل: