<به نام يکتاب بي همتا...هيچگاه چشمانت را براي کسي که مفهوم نگاهت را نمي فهمد گريان نکن...افسانه - ಌಌتنهاترين عشق يه عاشق دل شکستهಌ᠐
هان ! دشمن ترينِ مردم نزد خدا، کسي است که سنّت امامي را سرمشق خود قرار مي دهد ؛ امّا کردارش راسرمشق خود قرار نمي دهد . [امام سجّاد عليه السلام]
ಌಌتنهاترين عشق يه عاشق دل شکستهಌ᠐
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونيــک  ||  RSS  ||
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]
+ عشق

افسانه :: دوشنبه 31/4/1387 ساعت 6:40 عصر

اگه عشقم حقيره ! اگه جسمم کويره ! اگه هميشه تنهام ! اگه خاليه دستام ! هيچ خيال ني!!! براي تو عاشق ترين عاشق دنيام

عشق کليد شهر قلبهاست به شرط آنکه : قفل دلت هرز نباشه تا با هر کليدي باز بشه !!!!!

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ باران زيباست نه براي باريدن

افسانه :: دوشنبه 31/4/1387 ساعت 6:24 عصر

باران زيباست نه براي باريدن

گل زيباست نه براي چيدن

دوست زيباست نه براي جدايي

تکيه بر ديوار کردم خاک بر فرقم نشست

دوستي با هرکه کردم عاقبت قلبم شکست.

عاشقت بودم ،تو گفتي عاشقي ديوانگي است،عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي.

.


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ ياد دارم شبي

افسانه :: جمعه 21/4/1387 ساعت 5:32 عصر

ياد دارم شبي گفتم قلم را بياو بنويس غمهاي دلم را

قلم گفتا برو بيمار عاشق ندارم طاقت اين بار غم را.

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ صدام کن

افسانه :: جمعه 21/4/1387 ساعت 5:18 عصر

اگه يه روز احساس کردي ميخواي گريه کني،  


 ( صدام کن)


بهت قول نمي دم بخندونمت ولي باهات گريه ميکنم...


اگه يه روز خواستي بري،نترس


( صدام کن)


بهت قول نميدم نگهت دارم اما باهات ميام...


اکه يه روز نخواستي صداي هيچکس و بشنوي


و


حوصله ي هيچکس و نداشتي،


( صدام کن)


قول مي دم پيشت بمونم و قول مي دم ساکت بمونم.


اما،


اگه يه روز صدام کردي و جوابي نشنيدي سريع بيا و منو ببين


شايد من به تو احتياج داشته باشم.                        


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ عشق

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:39 عصر

My eyes miss u ? My lips kiss u ? My feel love u ? My hands need u ? My mind call u ? My heart 4 u ? My life is u ? baba ! L0VE U •?•


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ نظر يادت نره

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:32 عصر

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پيامي نمي دهد چرا ترکش نمي کني؟ به ماه نگاهي کردم و گفتم آيا آسمان تو را ترک مي کند زماني که نمي درخشي دوست خوبم منتظر نظراتت هستم...                  


                                                  


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ مدادرنگي

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:24 عصر

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد


                                         


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ اعمال ماه رجب

افسانه :: شنبه 15/4/1387 ساعت 6:4 عصر

اين ماه وماه شعبان وماه رمضان در شرافت تمامندوروايت بسيار از فضيلت آنها وارد شده:


ادامه نخوني از دستت رفته ها  نظر يادت نره فقط...

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ دلتنگي

افسانه :: يکشنبه 9/4/1387 ساعت 6:22 عصر

خسته ام....از دلتنگي ها خسته ام....از انتظارهاي بي پايان خداجون  کمکم کن...از انتظار بدم مي ياد ديگه طاقت ندارم...خداجونم دلم براي تو که از همه بهتري تنگه کمکم کن فراموشش کنم .....

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ عاشق دروغي

افسانه :: يکشنبه 9/4/1387 ساعت 5:49 عصر

همه عاشق ميشن ، همه دوست پيدا مي کنن ، همه دوست دارن عشق بورزند ولي ... چرا با احساسات هم بازي مي کنيم ، چرا وقتي نمي توني دوست باشي دوست ميشي ... چرا تو که عاشق نيستي ژست عاشقا رو به خودت ميگيري ....                     افسانه يه عاشق بود

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ خدايي اشعارو دارين هه هه هه

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 7:45 عصر

چشم چشم :دو ابرو .نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش .بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟ چوب چوب يه گردن. جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من .دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا. يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟ من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق


 


                                                      


اتل متل يک مورچه، قدم ميزد تو کوچه، اومد يه کفش ولگرد،پاي اونو لگد کرد، مورچه ي پاشکسته، راه نميره نشسته، با برگي پاشو بسته، نميتونه کار کنه، دونه ها رو بارکنه، تولونه انبار کنه، مورچه جونم تو ماهي، عيب نداره سياهي، خوب بشه پات الهي


 

                                                        

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ اشک

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 7:32 عصر

صداي بارون از بيرون پنجره غوغا کرده بود اما صداي گريه ي من از بارونم بلند تر بود نميدونم چرا ولي تو آسمون ابري با اون بارون شديدي که دلمو داشت از جا ميکند و تنها هميار و همدمم همين بارون بود


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ اين هديه اي براي تمام دوستاي گلم....که لطف دارن

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 6:35 عصر

زمان طولاني مي شه واسه اونايي که غصه دارن... کوتاه مي شه واسه اونايي که شادن.. دير مي گذره واسه اونايي که منتظرن. زود ميگذره واسه اونايي که عجله دارن.اما... اما ابدي مي شه واسه او نايي که عاشقن

hadiye

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ پيامي براي دوست

افسانه :: پنجشنبه 6/4/1387 ساعت 6:18 عصر


حميدرضا سلام.پيامتو خوندم دوست عزيز.شماها نسبت به من لطف دارين هم شما هم سلمان هم مرتضي و چند تا دوستاي ديگه که الان اسمشونو يادم نيست شما دوستاي خوبي هستين واسم اينجا در مورد نوشته هامم لطف دارين ازتون ممنونم.حميدرضا جان منو ادد کن  jooon_ghazal_jooon

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ مادر

افسانه :: دوشنبه 3/4/1387 ساعت 1:45 عصر

سلام قبل هر چيز ولادت حضرت زهرا رو به حضرت مهدي(عج)تبريک مي گم.....روز مادر  براي همه ي مادرا از جمله فرشته ي خودم مبارک ک ک ک ک امروز مي خوام با صداي بلند  بگم دوستت دارم مامان جووووووون


 


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ اوستا

افسانه :: يکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:40 عصر


اينم يه قصيده از محمّدرضارحماني معروف به مهرداد اوستا


شکوفه ي اشک


وفا نکردي و کردم جفا نديدي و ديدم               شکستي و نشکستم،بريدي و نبريدم


اگر ز خلق،ملامت و گر ز کرده،ندامت          کشيدم از تو کشيدم،شنيدم از تو شنيدم


کي ام؟شکوفه ي اشکي که در هواي تو هرشب   


ز چشم ناله شکفتم،به روي شکوه دويدم


مرا نصيب غم آمد،به شادي همه عالم                چراکه از همه عالم،محبّت تو گزيدم


(من اين بيتو خيلي دوست دارم)


چو شمع خنده نکردي،مگر به روز سياهم        چوبخت جلوه نکردي مگر زموي سپيدم


به جز وفا و عنايت،نماند در همه عالم             ندامتي که نبردم،ملامتي که نديدم


ادامه داره ولي تا اينجا فقط واستون نوشتم....


 


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ سلام

افسانه :: يکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:24 عصر

سلام بچه ها کسايي که به من يشنهاد دوستي دادن اسم وبلاگ رو بدم که بزارم براي نمايش در وبلاگ تو ليست دوستام البته اگه اونا هم اين کارو بکنن


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ رها کن قلبمو

افسانه :: يکشنبه 2/4/1387 ساعت 2:4 عصر

گله از رفتنت هرگز ندارم     ولي از موندن ياد تو فرياد


رها کن قلبمو اي رفته از ياد بزار عادت کنم به نبودن تووووووmohsen


سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ به ياد تو

افسانه :: يکشنبه 2/4/1387 ساعت 1:23 عصر

هر وقت دفتر محبت رو ورق زدي هر وقت تو آسمون يه تک ستاره ديدي هر وقت زير پات خش خش برگها رو احساس کردي تو يه گوشه از ذهنت فقط بگو: "يادت بخير

سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

+ تقديم به داداشي

افسانه :: يکشنبه 2/4/1387 ساعت 1:16 عصر

قصه عشق.گرفته شده از وبلاگ www.khalije-eshgh.blogfa.com


وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بودو اون من رو داداشي صدا مي کرد.به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهي به اين مسئله نمي کرد.آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت: متشکرم.و گونه من رو بوسيد.مي خوام بهش بگم،مي خوام که بدونه،من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم.


اما...من خيلي خجالتي هستم...علتش رو نمي دونم.


............


تلفن زنگ زد.خودش بود.گريه مي کرد.دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.از من خواست که برم پيشش.نمي خواست تنها باشه.من هم اينکارو کردم.وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم.تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود.آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه.بعد از دو ساعت ديدن فيلم و خوردن ? بسته چيپس خواست بره که بخوابه،به من نگاه کرد و گفت:متشکرم و گونه من رو بوسيد.مي خوام بهش بگم،مي خوام که بدونه،من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم.


اما...من خيلي خجالتي هستم....علتش رو نمي دونم.


.......


روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد.گفت:"قرارم بهم  خورده،اون نمي خواد با من بياد." من با کسي قرار نداشتم.ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچ کدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم،درست مثل يه خواهرو برادر.ما هم با هم به جشن رفتيم.جشن به پايان رسيد.من پشت سر اون،کنار در خروجي،ايستاده بودم.تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود.آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو مي دونستم.به من گفت:متشکرم.شب خيلي خوبي داشتيم. و گونه من رو بوسيد.مي خوام بهش بگم،مي خوام که بدونه،من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم.


اما...من خيلي خجالتي هستم...علتش رو نمي دونم.


........


يه روز گذشت.سپس يه هفته،يه سال...قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم.روز فارغ  التحصيلي فرا رسيد.من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره.مي خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون به من توجهي نمي کرد و من اين رو مي دونستم.قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد.با همان لباس و کلاه فارغ التحصيلي، با گريه من رو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت: تو بهترين داداشي دنيا هستي،متشکرم.و گونه من رو بوسيد.مي خوام بهش بگم،مي خوام که بدونه،من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم.


اما...من خيلي خجالتي هستم...علتش رو نمي دونم.


......


نشستم روي صندلي،صندلي ساقدوش،توي کليسا،اون دختره حالا داره ازدواج مي کنه،من ديدم که بله رو گفت و وارد زندگي جديدي شد.با مرد ديگه اي ازدواج کرد.من مي خواست که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اين رو مي دونستم.اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کردو گفت:تو اومدي؟متشکرم.مي خوام بهش بگم،مي خوام که بدونه،من نمي خوام فقط داداشي باشم.من عاشقشم.اما...من خيلي خجالتي هستم...علتش رو نمي دونم.


.....


سالهاي خيلي زيادي گذشت.به تابوتي نگاه مي کنم که دختري که من رو داداشي خودش مي دونست توي اون خوابيده،فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند.يه نفر داره دفتر خاطراتش رو مي خونه.دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته.اين چيزي هست که اون


نوشته بود:


"تمام توجهم به اون بود،آرزو مي کردم که عشقش براي من باشه.اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اين رو مي دونستم.من مي خواستم بهش بگم،مي خواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه.من عاشقش هستم.اما...من خجالتي ام...نمي دونم....هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره....


.......اي کاش اين کارو کرده بودم....با خودم فکر مي کردم و گريه!



سايه ي دوست روي قلب يه عاشق()

   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[2/5/1387- 2:33 ع] دردو دل
[2/5/1387- 2:27 ع] معرفي
[31/4/1387- 6:40 ع] عشق
[31/4/1387- 6:24 ع] باران زيباست نه براي باريدن
[21/4/1387- 5:32 ع] ياد دارم شبي
[21/4/1387- 5:18 ع] صدام کن
[15/4/1387- 6:39 ع] عشق
[15/4/1387- 6:32 ع] نظر يادت نره
[15/4/1387- 6:24 ع] مدادرنگي
[15/4/1387- 6:4 ع] اعمال ماه رجب
[9/4/1387- 6:22 ع] دلتنگي
[9/4/1387- 5:49 ع] عاشق دروغي
[6/4/1387- 7:45 ع] خدايي اشعارو دارين هه هه هه
[6/4/1387- 7:32 ع] اشک
[6/4/1387- 6:35 ع] اين هديه اي براي تمام دوستاي گلم....که لطف دارن
[همه عناوين(109)][آرشيو شده ها]

About Us!
ಌಌتنهاترين عشق يه عاشق دل شکستهಌ᠐
مدير وبلاگ : افسانه[106]
نويسندگان وبلاگ :
علي
علي[2]
سميّه
سميّه[0]
اميد
اميد[0]

سلام من افسانه متولد 24/3/1369 از کرج هستم يه دختر احساساتي خيلي مهربون(تعريف نيستا همه ميگن)دلسوزم از هيچکس توي دنيا بدم نمياد . زود به کسي عادت مي کنم اگه بخوامم زود فراموشش مي کنم اين وبلاگ حرفاي دل منه حرفاي دلي که خيلي وقت پيش تنها شد. امّا حالا بي خياله اومدين نظر بدين.يادگاري بزارين. من آن گلبرگ مغرورم که ميميرد ز بي آبي ولي با خفّت و خواري پي شبنم نمي گردم.
Link to Us!

ಌಌتنهاترين عشق يه عاشق دل شکستهಌ᠐

Hit
مجوع بازديدها: 2855 بازديد

امروز: 23 بازديد

ديروز: 17 بازديد

Archive


اه سرد [46]
دل نوشته هاي من [10]
نوشته هاي عاشق [34]

links

LOGO LISTS







































In yahoo

يــــاهـو

My music

Submit mail

نام:

ايميل: