اينم يه قصيده از محمّدرضارحماني معروف به مهرداد اوستا
شکوفه ي اشک
وفا نکردي و کردم جفا نديدي و ديدم شکستي و نشکستم،بريدي و نبريدم
اگر ز خلق،ملامت و گر ز کرده،ندامت کشيدم از تو کشيدم،شنيدم از تو شنيدم
کي ام؟شکوفه ي اشکي که در هواي تو هرشب
ز چشم ناله شکفتم،به روي شکوه دويدم
مرا نصيب غم آمد،به شادي همه عالم چراکه از همه عالم،محبّت تو گزيدم
(من اين بيتو خيلي دوست دارم)
چو شمع خنده نکردي،مگر به روز سياهم چوبخت جلوه نکردي مگر زموي سپيدم
به جز وفا و عنايت،نماند در همه عالم ندامتي که نبردم،ملامتي که نديدم
ادامه داره ولي تا اينجا فقط واستون نوشتم....